پروانه
در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاکسپاری همسرش به خانه باز گشته بود... با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا آشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر می رود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش می کند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش می رود و مادرش را نقش بر زمین می بیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد: گیرنده : همسر عزیزم موضوع : من رسیدم می دونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش آنها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می آید می تونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو روبراهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه HAPPY YUOR BIRTHDAY I love U dadashiiiiiiiiiiii :x aval kado haro baz mikonan ya keyko fo0t mikonan? khob halaaaa... hichvaght nafahmidam vaghti yeki mire to0ye seni bayad hamo0n shamo fut kone ya shame sale ghablesho :D harchi gashtam ye keyke pesaro0neye kho0b peyda nakardaaaaam :( kadoro ham haminja midam k dg sare kar nabashin :D tavalodet mobarak mohammad jo0naaaaaaaaaaam :x مردي 80ساله با پسر تحصيل کرده 45سالهاش روي مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغي كنار پنجرهشان نشست. پدر از فرزندش پرسيد: اين چيه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ. این یکی خیلی اون یکی رو دوست داشت اما نمی تونست به اون یکی بگه آخه اون یکی فقط به دور دست فکر می کرد و هیچ وقت نزدیکارو نمی دید این یکی نمی تونست به اون یکی نزدیک شه آخه می ترسید ک اون یکی دلشو پس بزنه عشق اون یکی رو گذاشت تو دلش و به اون نگفت اون یکی هم روز به روز دور تر از این یکی می شد و فقط به فکر خودش بود. یک روز این یکی پیش چند تا ضمیر اشاره رفت تا با اونا بره پیش اون یکی و بگب دوستش داره.آخه خیلی خجالتی بود. شب موقع خواب به این هم فکر کرد که حتی اگه اون یکی قبولش نکرد بهش قول بده که خودشم مثل اون یکی بشه.بشه دور از همه... هما فردا شد... اون یکی نبود...این یکی شنید که با یک آن رفته به دنبال دور دست های خودشون... یکی بود ... یکی نبود ... این یکی بود ... اون یکی نبود ... نه فقط از خود ، بلکه از تمام دنیا تنفر داشت اما یکنفر را دوست داشت “ دلداده اش را “ با او چنین گفته بود : « اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس تو و رویاهای تو خواهم شد » و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد و دختر آسمان را دید و زمین را ، رودخانه ها و درختها را آدمیان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بست دلداده به دیدنش آمد و یاد آورد وعده دیرینش شد : « بیا و با من عروسی کن ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام » دختر برخود بلرزید و به زمزمه با خود گفت : « این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ » دلداده اش هم نابینا بود و دختر قاطعانه جواب داد : قادر به همسری با او نیست دلداده رو به دیگر سو کرد که دختر اشکهایش را نبیند و در حالی که از او دور می شد گفت : " پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی . . ." آنطرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین. هنوز پُشتَم بِش بود. کلید انداختَم در را باز کنم، بنشینم، بروم. برای همیشه. باز کرده نکرده، صدای بووق - ترمزی شدید و فریاد - نالهای کوتاه ریخت تو گوشهام - تو جانم. ترسخورده - هول دویدم طرفش. بالا سرش ایستادم. چهار و چهل و پنج دقیقه! تنهاتر از من خود تنهاییست حیف لحظه های خوبی که برای تو گذاشتم حیف غصه ای که خوردم چون ازت خبر نداشتم حیف اون روزا که کلی ناز چشماتو کشیدم حیف شوقی که تو گفتی داری اما من ندیدم حیف حرفای قشنگی که برای تو نوشتم حیف رویام که واسه تو از قشنگیاش گذشتم حیف شبها که نشستم با خیالت زیر مهتاب حیف وقتی که تلف شد واسه دیدن تو تو خواب حیف با وفایی من حیف عشق و اعتمادم حیف اون دسته گلی که توی پاییز به تو دادم حیف فرست های نقرم حیف عمرم و دقیقم حیف هر چی به تو گفتم راس راسی حیف سلیقم حیف اشکایی که ریختم واسه تو دم سپیده حیف احساس طلائیم حیف این عشق و عقیده حیف شادیم توی روزی که می گن تولدت بود حیف عاشقیم که گفتی اولش کار خودت بود حیف جمعه های دلگیر حیف شنبه های رنگی حیف اون روز که نوشتم چشای به این قشنگی حیف فکرایی که کردم واسه جستن بهونه حیف عشقی که کسی نیس حالا قدرشو بدونه حیف اون همه قسم ها که به اسم تو نخوردم حیف نازی که کشیدم چون که طاقت نیاوردم حیف اون کسی که دائم عاشقم بود توی رویا حیف که تو از راه رسیدی اون و دادمش به دریا حیف چیزی که ندارم حیف ذوقی که نکردی حیف گرمای دستم که سپردمش به سردی حیف قلبم که یه روزی دادمش دستت امانت حیف اعتماد اون روز حیف واژه ی خیانت حیف اون همه دعا هام واسه ی تو شب یلدا حیف اون چیزی که گم شد دیگه هم نمی شه پیدا حیف اون شبی که گفتم پیش تو کمه ستاره حیف اون حرفا که گفتی گفتم اشکالی نداره حیف چشمایی که گفتم به تو با لبای خندون حیف آرزوی دیدار با تو بودن زیر بارون حیف هرچی که سپردم حیف هرچی که نبودی حیف تکلیفم بیا و روشنش کن تو به زودی روز اول خیلی اتفاقی دیدمت... روز دوم الکی الکی چشمهام به چشمت افتاد... هفته بعد دزدکی بهت نگاه کردم... ماه بعد شانسی به دلم نشستی و حالا سالهاست یواشکی دوست دارم نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد دل به او بستم. نگاهم کرد اما بعدهافهمیدم فقط نگاه میکرد اما با تمام وجودم
دوستش دارم واسه تو یه عمر اسیر تو کنج این خونه بودیم ما که رفتیم تو بمون با هر کی که دوسش داری با اونی که پنهونی سر روی شونش می ذاری ما که رفتیم ولی این رسم وفا داری نبود قصه ی چشمای تو واسه ما تکراری نبود ما که رفتیم ولی خوب موندی سر قول و قرار خوب رها کردی دستامو توی اول بهار ما که رفتیم حالا تو می مونی و عشق جدید می دونم چند روز دیگه می شنوم جدا شدید ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود دل ما لایق اینکه بندازیش زمین نبود ما که رفتیم ولی چشم تو عجب نگاهی داشت جملی های پر عشق تو چه وعده هایی داشت ما که رفتیم ولیکن قدرتو دونسته بودیم بیشترم خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم ما که رفتیم تو برو دل بده دست دیگری به قول حافظ ما هم داریم یه یار سفری ما که رفتیم تو بشین زیر نگاه عاشقش آرزوم اینه فقط تلف نشه دقایقش ما که رفتیم تو برو دنبال طالع خودت ببینم که سال دیگه کی میاد تولدت؟ ما که رفتیم تو بمون با اونکه از راه رسیده اونکه با اومدنش خنجر به قلب من زده ما که رفتیم دل ندیم دیگه به عشق کاغذی لااقل میومدی پیشم واسه خدافظی محمد جان از اینکه تولدم رو تبریک گفتی خیلی خیلی ممنونم مرسی که یادت بود ایشالا تولدت جبران می کنم در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در میزند در را گشودم روی او دیدم غم است در میزند ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با ان همه بیگانگی هر شب به من سر میزند پریسا جان تولدت رو بهت تبریک میگم.انشاالله ۲۰۰ سال خوش و خرم در کنار در کنار خانواده محترم زندگی کنی و هر سال این روز بزرگ جشن بگیری. از طرف هموبلاگیت محمد بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز یه کیک خیلی خوش طعم، با چند تا شمع روشن الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس تا تو هستی و چشمات بهونهاست واسه خوندن واسه تولد تو باید دنیا رو آورد تولدت عزیزم پراز ستاره بارون دوس دارم از شما بگم.ببخشیدا جسارته يه بسته ي نا قابله.پيشکش چشماي شما منتظر يه فرصتم حضوري خدمت برسم از دل رسوام ميدونم.ايراد فراوون ميگيريد اين جور نبودم به خدا.واسه خودم کسي بودم قرار بودش که من دیگه عاشق هیچ کسی نشم راحت بگم اون دلی که خودش یه روز یه خونه بود کاش بذارید دست منم به ضریحاتون برسه تو آرزوی کشف این یه راز زیبا میمونم شما با من موافقید؟عاشق اگه عاشق باشه یه جا یکی نوشته بود. اوج مقام عاشقی شرایط دیوونگی.یکی دو تا نیست به خدا همیشه تا اونکه میخوای.یه دریا درد و فاصلست یه چیزی قلب عاشقو بدجوری آتیش میزنه دیشب تو کوچه شنیدم یکی میگفت ستاره اید خونه ی ما تا خونتون.انقدرا دور نیست ولیکن یه شب نمیدونم چی شد.رد شدید از تو خواب من تصورش خب مشکله.که ما کنار هم باشیم خلاصه دوس دارم بیامحضوری صحبت بکنیم اگه خدا نخواست بیام واسه همیشه پیشتون چی کار کنم واسه منو امثال من که عاشقن امضا کنم یا نکنم واسه شما فرقی داره؟ راز عشق در آن است که در سکوت دست یکدیگر را بگیریم.کم کم یاد میگیریم که بدون کلام رابطه برقرار کنیم. راز عشق در مراعات حال دیگریست.هرقدر ملاحظه ی حال دیگران را میکنی کسی را که دوست داری بیشتر ملاحظه کن. راز عشق در آن است که به محبوبتان قدرت و آرامش بدهید و از او قدرت و آرامش دریافت کنید.اما نه با اصرار راز عشق در آن است که به عشق بیشتر از یکدیگر احترام بگزارید.زیرا عشق هدیه ی خداییست.
به چشمان مهربان تو می نویسم دلم براي تنهايي ميسوزد چرا هيچکس او را دوست ندارد مگر او چه گناهي کرده که تنها شده جرم تنهايي چيست که هيچکس او را نميخواهد ديشب تنهايي از اتاقم گذشت دنبالش دويدم ولي او رفته بود. تنهاي تنها نيمه شب او را مرده کنار حوض خانه پيدا کردم از گريه چشمانش قرمز بود برايش گريستم آخر او از تنهايي مرده بود تنهايي مرد و من تنها تر شدم.... واسه تو دستامو قایق می کنم اگه موجا تورو از من بگیرن قطره قطره اب میشم دق می کنم وای که دلم طاقت دوریتو هیچ نداره بغض نبودن تو اشکامو در میاره ای که بی تو این کویر خواب بارون میبینه وقتی نیستی غم دنیا توی قلبم میشینه ای که بی تو واسه من همه دنیا قفسه مرثیست نبودن تو انتهای نفسه وای که دلم طاقت دوریتو هیچ نداره بغض نبودن تو اشکامو در میاره... توی بهت غم وتنهایی من به سرم دست نوازش کشیدی ولی با رفتنت ای هستی من هستی منو به اتیش کشیدی... خیلی خسته حتی وقتی میای بازم دلم برات تنگه چون می دونم می خوای زود بری نمی دونم چرا سهم منی که عاشقتم اینقدر از کنار تو بودن کمه تمام لحظاتی که کنار تو هستم می خوام تو آغوشت گریه کنم ولی تو نمی ذاری گریه کنم اما وقتی میری گریه هام شروع می شه می دونم باید دوباره روزای زیادی رو دور از تو سپری کنم نازنینم چرا اینقدر ازم دوری قلب من خسته اس خیلی خسته به پروانه گفتم عشق چیست؟ گفت از من زیبا تر است به شمع گفتم عشق چیست؟ گفت از من سوزان تر است به عشق گفتم تو چیستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم بنام الله پیوند دهنده قلبها علاقه و محبت شدیدی را که سابق نسبت به تو ابراز میکردم دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو روز به روز بیشتر می شود وهر چه بیشتر تو را میشناسم به دورویی تو بیشتر پی می برم و این حساس در قلبم جای میگیردکه ما بالاخره باید از هم جداشیم و دیگر به هیچ وجه حاضرنمیشم که روزی شریک زندگی هم باشیم واگر چه عمر و دوستی ما چون گلهای بهاری کوتاه بود ولی در همین مدت کوتاه توانستم به طبیعت سست و هوسهای زشت تو پی ببرم و اگر چه بسیاری از اخلاق و صفات تو برایم روشن شد مطمئن هستم این خشونت وطبع تند خویی تورا بدبخت خواهدکردو اگر ازدواج ماسر بگیردتمام عمر را در پشیمانی خواهم زیست و اگر چه این اشنایی پایانش جدایی بوده ولی جدا از هم خوشبخت خواهیم بود ولی حالا لازم است که بگویم این را هیچگاه فراموش نکن و مطمئن باش این نامه را سرسری نمی نویسم و چقدر ناراحت خواهم شد اگر بخواهی باز در صدد دوستی با من برایی بنابراین از تو میخواهم که جواب نامه مرا ندهی چون به هیچ وجه نمی توانم طاقت بیاورم دوستدارت فراموش کننده ات
بــازم کنــار پنجــره ، چشـم میـدوزم بـه آسمـون می خوام کـه فـریـاد بـزنـم ، بگـم خـدای عاشقـون نمـی تونـم بهـش بگـم ، بگـم چـقدر دوسش دارم بگـم کـه می خوام تا ابـد ، سر روی شونش بذارم وقتی دو تا چشم سیاش ، آتیش به جـونم می زنه فــقـــط یـــه آرزو دارم ، بـهــم بگــه دوســم داره وقتی کنارش می شینم ، دل تو دلم نیست ای خدا می خوام بگم دوسش دارم ، اما می مونم بی صدا دوست دارم، دوست دارم ، صدای ساز من شده اسـم قـشـنـگــت هـمــه جــا ، نـغـمـه و آوازم شـده این عشق پنهون ای خـدا ، یه روزی بر ملا بشه حـرف دلـم رو گـوش کنـه ، با سـازم هم صدا بشه وقتی صدای خنده هاش، می پیچه توی گوش من بـوی تنش ، بـوی بهار ، می بـره عقل و هوش من وقتی کـه دست گرمشو تـو دست سردم می گیرم می خوام که خاک پاش بشم ، به زیر پاهاش بمیرم شعر از سیمرغ عشق (عاشق شاعری و شاعر عاشقی). برای تو مینویسم برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست برای تویی که قلبم منزلگه عشق توست برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شده برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است برای تویی که سکوتت سخت ترین شکنجه ی من است برای تویی که عشقت معنای بودنم است برای تویی که غم هایت معنای سوختنم است برای تویی که آرزوهایت آرزویم است عشقت اختیاری نبود؛ آنگاه که زمان، به تیرگی همیشه خود رسید،احساس کردم شتابی، قلبم را سرعت داده و برق خاصی نگاهم را همراه گشته و پاهایم توان بیشتری یافته اند. ذهن، فقط با تو بود و فکر، جز به تو نمی اندیشید. و دل، بر آن شد که بگویمت : دوستت دارم. حال، زمان، پیر شده و سکوت خجلت زده انتظار است. آری صدایم، پژواکی در بر نداشت و اکنون انتظار، تنها همدم من است. دیگر چشمانم، سوسو میزنند و پاهایم، رمقی ندارند و قلبم، اگر نبودی، امیدی برای تپش نداشت. اما، هنوز ذهن، با تو است و فکر، به تو می اندیشد و همچنان می گویمت : دوستت دارم. آری؛ منتظرم. As long as you love me I'll stay by your side I'll be your companion Your friend and your guide As long as you love me As long as you care I'll do anything for you I'll go anywhere I'll bring you the sunshine I'll comfort your fears I'll gather up rainbows To chase all your fears As long as forever My love will b e true For as long as you love me I'll only love you همون موهبت الهی که منو کشت ............ خیلیا فکر میکنن که عاشقی یک لحظه خیره شدنه روز و شب نالیدنه ، زود یا دیر خوابیدنه عشق مثله پرپروانه لطیفه ، مثه شبنم پره پاکی آره عشق است تنهایی و تنهایی یعنی انتظار منم منتظرم عاشقم تا بلکه خودش سرش به سنگ بخوره برگرده ببندیم ، میخواهم وقتی لبهای معصوممان به هم گره میخورد و هر دو از فرط لذت در اغوش یكد یگر نفس نفس میزنیم ، از لذت متناهی جسممان ، وجود نامتناهی خداوند را با چشمانی بسته تصوركنیم ، چشمانت را باز كن!؟ نه!..نه..!، لبهایمان از گرمی شهوت خشك شده اما گونه هایمان از اشك خیس ، ما ساعتهاست كه در آغوش یكد یگر میگرییم . ای تنها هم آغوش من ، بیا كه احساسم را برایت دست نخورده نگاه داشته ام و جسمم را به لذت بوسه ای نفروخته ام ، بیا كه میخواهم وقتی دستانت را به روی احساسم میگذاری ،از فرط لذت ، قطره های اشك بر گونه هایت بدرخشد ، میخواهم با اشكهایت بر تمام احساسم بوسه زنی ، میخواهم اشكهایت تمام روحم را خیس كنند ، بیا كه ...
khob man aval tabrik migam
keeeyk
chon nemikham zaye sham ye keyki mizaram k asan sham nadashte bashe:D
dg in behtarinesh bo0d dg :( sry age bade...
پس از چند دقيقه دوباره پرسيد اين چيه؟ پسر گفت : بابا من که همين الان بهتون گفتم: کلاغه.
بعد از مدت کوتاهي پير مرد براي سومين بار پرسيد: اين چيه؟ عصبانيت در پسرش موج ميزد و با همان حالت گفت: کلاغه کلاغ!
پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتي قديمي برگشت. صفحهاي را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند.
در آن صفحه اين طور نوشته شده بود:
امروز پسر کوچکم 3سال دارد. و روي مبل نشسته است هنگامي که کلاغي روي پنجره نشست پسرم 23بار نامش را از من پرسيد و من 23بار به او گفتم که نامش کلاغ است.
هر بار او را عاشقانه بغل ميکردم و به او جواب ميدادم و به هيچ وجه عصباني نميشدم و در عوض علاقه بيشتري نسبت به او پيدا ميکردم
این یکی تنها شد...شکست...خرد شد...انقدر به هم ریخت و افسرده شد مه تو کل حروف الفبه و دستور ادبیات اسمش معروف شد...
مر اون به بعد برای آنکه یاد عشق پاک این یکی زنده بمونه... اول هر داستانی قرار گذاشتن بگن...
دختری بود نابینا که از خودش تنفر داشت


میدوید صِدام میکرد. آنطرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین...
طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغها.
برنگشتم
به رووش. حتی برای دعوا، مُرافعه، قهر. از در خارج شدم. خیابان را به دو
گذشتم. هنوز داشت پُشتم میآمد. صدا پاشنهی چکمههاش را میشنیدم.
میدوید صِدام میکرد.
گیج.
مَنگ.
هاج و واج نِگاش کردم.
توو دستِ چپش بستهی کوچکی بود. کادو پیچ. محکم چسبیده بودش. نگام رفت ماند روو آستینِ پلیورش
که بالا رفته ، ساعتَش پیدا بود. چهار و پنج دقیقه. نگام برگشت ساعتِ خودم را سُکید.
گیجْ - درب و داغانْ نگا ساعتِ رانندهی بخت برگشته کردم. عدلْ چهار و پنج دقیقه بود!!
.jpg)
شبهای بی ستاره آسمان قلبم
گذشت روزهایی که من بودم و رویاهای شیرینم
گذشت روزهایی که در یاد کسی بودم
اینک تنها میشنوم نغمه غم انگیز ساز دلم را
میشنوم صدای آشنای هق هق گریه هام را
حتی دیگر کسی نمیخواند حرفهای دلم را
آنقدر غمگین است که کسی همنشین نمیشود با قلبم تنهایم
گناه من چیست که اینک محکوم به تنهایی ام
سرپناه من کیست که اینک سرگردان و آواره ام
آواره کوچه پس کوچه های تنهاتر از تنهایی
این روزها تنها میشنوم صدای سکوت را
این روزها میبینم صحنه تلخ غروب را
میبینم خورشیدی که برایم رنگی ندارد،
لحظه هایی که برایم هیچ حسی ندارد
یادش بخیر ...
گذشت لحظه هایی که هر کسی به یاد من بود
گذشت لحظه هایی که قلبم درگیر رویاها و آرزوهای زیبا بود
تنها با تنهایی ام،تنهاتر از تنهایی
خسته با دلی خسته تر ، شکسته با قلبی شکسته تر
شاید دیگر کسی درک نکند چه مینویسم
شاید دیگر کسی نباشد هم احساس با احساسات تلخ من باشد
یادش بخیر... چه روزهای شیرینی گذشت و رفت
دیگر امروز مثل دیروز نیست ، دیگر کسی به یاد دل تنهای من نیست!



![]()
![]()

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک
و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا
یکی به نیت تو یکی از طرف من
به خاطر و جودت به افتخار بودن
با یه گریهی ساده به دنیا بله گفتی
تو قلبا پر عشقه، رو لبا پر خندس
همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندهاست
ستاره رو سرت ریخت، تو رو تا اسمون برد
پر از باد کنک و شوق، پر از اینه و شمعدون
بیان یه عالم عاشق، بیاد هزار تا مهمون
اگه بگم شما گليد.که مايه ي خجالته
پس ميفرستين ميدونم.دل مث کارت دعوته
خيلي ببخشيدا ولي.سر شما کي خلوته
خاکش ولي تبرکه.مال غماي قربته
دوره شوق هر کسی.خوب میدونید یه مدته
نمیدونم اسمش چیه.یا وسوسست یا قسمته
چشش به دنبال شماست.منتظر مرمته
چون واسه دیدن شما یه عمره که تو نوبته
چرا همیشه بعد عشق.دلا اسیر عادته؟
خوب میدونه که عاشقی.قشنگترین اسارته
به جرات بوسیدنه.به مدت حسادته
زیاده اما اولش کارای ضد سنته
ولی مهم نرفتنو موندن سر رفاقته
معلومه.بودن با کسی که تفریحش خیانت
گفتم ستاره روزا نیست.دیگه نگید این تهمته
مشکل و درد ما دو تا .نداشتن سعادته
از اون به بعد همش میگم.خوابم یه جور عبادته
نمیرسیم به همدیگه.تلخه ولی حقیقته
هر روزی که شما بگید.هر زمونی که فرصته
یه دونه عکس بهم بدین.اگرچه کلی زحمته
دیوونه شما میشن.عکسم خودش غنیمته
یه دیوونه که نه بگید.فکر میکنه قیامت



حکایت بی انتهای عشق را
تا بدانی که محبت وعشق را
در چشمان تو آموختم
و با تو آغاز کردم .
پس برایم بمان
تا عشقم را تا ابد نثارت کنم.
تا انتهای جاده زندگی با من بمان
که زیباترین شعر زندگی را برایت نجوا کنم
میخواهم این را بدانی که صادقانه
و عاشقانه دوستت دارم...





.jpg)



مرا به آغوشت راه بده ، میخواهم برای اولین بار ببوسمت ، بیا چشمانمان را

| Design By : Pichak |









